یک قطعهساز برای اینکه محصولش را به خودروساز داخلی بفروشد، باید بارها و بارها ثابت کند که قطعهاش کیفیت لازم را دارد؛ استاندارد دارد، آزمونهای فنی را پشت سر گذاشته، مشخصات موردنظر را رعایت کرده و میتواند در یک زنجیره تولید بزرگ قرار بگیرد.
اما یک سؤال ساده وجود دارد:
-
خودروساز برای محصولی که با همان قطعات تولید میکند، چه چیزی را باید ثابت کند؟
قطعهساز را با استاندارد، کیفیت، دوام و مشخصات فنی میسنجیم. کاملاً هم درست است. هیچ صنعت خودرویی بدون قطعهسازی استاندارد نمیتواند شکل بگیرد.
-
اما چرا همین منطق را تا انتهای زنجیره ادامه نمیدهیم؟
خودرویی که در نهایت به دست مصرفکننده میرسد، باید بر اساس چه معیاری سنجیده شود؟ آیا فقط کافی است قطعات آن استاندارد باشند؟ آیا کیفیت خودرو حاصل جمع کیفیت قطعات است؟ یا خودروساز نیز باید درباره فناوری، ایمنی، مصرف سوخت، آلایندگی، کیفیت مونتاژ، دوام، خدمات پس از فروش و مهمتر از همه ارزش واقعی خودرو در برابر قیمت پرداختی پاسخگو باشد؟
اینجاست که تناقض آغاز میشود.
از قطعهساز انتظار داریم خودش را با استانداردهای روز دنیا تطبیق دهد، اما در سوی دیگر زنجیره، مصرفکننده با خودروهایی مواجه است که در بسیاری از شاخصها فاصله قابل توجهی با خودروهای روز جهان دارند.
مسئله فقط قدیمی بودن یک پلتفرم یا کمبود چند امکان رفاهی نیست. مسئله این است که وقتی از یک تولیدکننده استاندارد جهانی مطالبه میکنیم، محصول نهایی نیز باید با همان معیار سنجیده شود.
از طرف دیگر، قیمت نیز سؤال مهمی است.
قطعهساز محصول خود را با مجموعهای از هزینههای سنگین تولید میکند و در بسیاری از موارد برای فروش آن باید با فشار قیمت، مطالبات معوق و محدودیتهای قراردادی دستوپنجه نرم کند. اما همان قطعه وقتی در زنجیره تولید قرار میگیرد، به محصولی تبدیل میشود که مصرفکننده باید چندین برابر مجموع ارزش قطعات آن برایش هزینه کند.
طبیعی است که بخش قابل توجهی از قیمت خودرو مربوط به هزینههای مونتاژ، نیروی انسانی، انرژی، تحقیق و توسعه، استهلاک، شبکه فروش و خدمات پس از فروش و سایر هزینههای تولید باشد.
-
اما پرسش همچنان باقی است:
این فاصله میان هزینه واقعی تولید و قیمت نهایی خودرو چگونه شکل میگیرد و چه کسی باید درباره آن به مصرفکننده پاسخ بدهد؟
اگر هزینه بالاست، باید شفاف توضیح داده شود.
اگر فناوری گران است، باید اثر آن در محصول دیده شود.
اگر تحقیق و توسعه هزینهبر است، باید نتیجه آن را در خودرو مشاهده کنیم.
و اگر ساختار تولید و مدیریت هزینههای سنگینی ایجاد کرده است، نمیتوان همه این هزینهها را در نهایت به مصرفکننده منتقل کرد و بعد از قطعهساز خواست فقط ارزانتر و بهتر تولید کند.
قطعهساز نمیتواند تنها حلقهای باشد که دائماً باید خودش را اثبات کند.
- اگر قطعهساز باید کیفیت خود را ثابت کند، خودروساز هم باید کیفیت خودرو را ثابت کند.
اگر قطعهساز باید استاندارد جهانی داشته باشد، خودروساز هم باید محصولی ارائه کند که با معیارهای جهانی قابل مقایسه باشد.
اگر قطعهساز باید قیمت تمامشده خود را کنترل کند، خودروساز هم باید درباره ساختار هزینه و قیمت نهایی خودرو شفاف باشد.
و اگر از قطعهساز انتظار سرمایهگذاری برای ارتقای فناوری داریم، باید شرایطی فراهم کنیم که او بتواند سرمایهگذاری کند؛ نه اینکه با قراردادهای کوتاهمدت، مطالبات معوق و فشار مستمر بر قیمت، توان سرمایهگذاری او را از بین ببریم.
صنعت خودرو یک زنجیره است و استاندارد نمیتواند فقط در یک حلقه از آن معنا داشته باشد.
نمیشود قطعهساز را با سختترین معیارها سنجید و بعد محصول نهایی را با معیارهای آسانتر ارزیابی کرد.
نمیشود از تولیدکننده قطعه انتظار داشت در تراز جهانی حرکت کند، اما از تولیدکننده خودرو نخواست که محصولش را در تراز جهانی عرضه کند.
این حرف دفاع از قطعهساز در برابر خودروساز نیست؛ دفاع از منطق یک زنجیره تولید سالم است.
قطعهساز باید ثابت کند.
اما خودروساز هم باید ثابت کند.
ثابت کند خودرویی که میفروشد، ارزش قیمتی را که از مردم مطالبه میکند دارد.
ثابت کند فناوری آن متناسب با زمانه است.
ثابت کند کیفیت آن در شأن مصرفکننده ایرانی است.
و مهمتر از همه، ثابت کند که استاندارد در صنعت خودرو، فقط مطالبهای برای حلقه ضعیفتر زنجیره نیست؛ بلکه یک تعهد برای همه است.
چون در نهایت، مصرفکننده همان کسی است که هزینه تمام این استانداردها، کیفیتها، ناکارآمدیها و تصمیمها را پرداخت میکند.





