وقتی ورشکستگی را جشن میگیرند؛ تشکر سه قوه از هم برای فاجعه بانک آینده
در کشوری که بحران، عادی و مشکلات، روزمره شده، دیگر هیچ چیز تعجبآور نیست؛ اما این یکی واقعاً از مرز حیرت گذشته است. بانک آینده ورشکسته میشود، میلیاردها تومان از سرمایه مردم دود میشود، تورم زادهی همین بیانضباطی جیب مردم را خالی میکند – و بعد، سه قوه به صف میشوند تا از هم «تشکر» کنند!
رئیس مجلس از دولت و قوه قضاییه قدردانی میکند، دولت از بانک مرکزی تعریف میکند، قوه قضاییه هم از «همافزایی نهادها» سخن میگوید. گویی نه فاجعه، که پیروزی اتفاق افتاده است. تشکر ملی برای یک شکست بزرگ.
واقعیت ساده است: کاری که امروز با غرور از آن حرف میزنند، اصلا نباید بوجود میآمد یا دست کم حداقل دو سال پیش انجام میشد. همان وقتی که نشانههای ناترازی بانک آینده فریاد میزد که فاجعه در راه است. همه میدانستند این بانک سالهاست تبدیل به موتور خلق پول شده، تسهیلات رانتی میدهد، داراییهای صوری میسازد و با حسابسازی ادامه میدهد. اما هیچکس کاری نکرد. نه بانک مرکزی، نه مجلس، نه قوه قضاییه. حالا که دود به چشم مردم رفته و تورم بر سفرهها نشسته، تازه همه از هم تشکر میکنند که «بحران را مدیریت کردند»
این دیگر تشکر نیست؛ تطهیر است.
در یک نظام مالی سالم، بروز ورشکستگی غیر ممکن نیست اما؛ مدیران پاسخگو میشوند، داراییها شفاف تصفیه میشود و زیان به صاحبان سرمایه برمیگردد. اما در ایران، همیشه داستان برعکس است. ورشکستگی خصوصی، به ورشکستگی عمومی تبدیل میشود. بانک خطاکار سقوط میکند، اما دولت وارد میشود تا به اصطلاح «اعتماد عمومی حفظ شود». ترجمهی این جمله روشن است: زیان بانک با پول مردم جبران میشود. بانک مرکزی پول تازه چاپ میکند، پایه پولی بالا میرود و تورم به همه تحمیل میشود.
یعنی دوباره همان بازی تکراری: سود برای رانتخواران، زیان برای ملت.
بانک آینده هم دقیقاً همان مسیری را رفت که مؤسسات ثامنالحجج، فرشتگان (کاسپین) و… رفتند. وقتی ورشکست شدند، دولت وقت زیانشان را ملی کرد تا «اعتماد عمومی لطمه نبیند». نتیجه چه شد؟
چند سال تورم افسارگسیخته و کاهش قدرت خرید مردم. حالا همان سناریو دارد تکرار میشود- فقط با بازیگران جدید و لحن متفاوت.
آن زمان گفتند «نجات سپردهگذاران»، حالا میگویند «تثبیت بازار مالی». اسمها عوض میشود، اما محتوا همان است: انتقال بحران از مقصران به مردم.
در چنین شرایطی، تشکرهای متقابل سه قوه، بی اعتناییِ است به شعور عمومی. به جای پاسخگویی، دارند از هم بابت تأخیرشان تقدیر میکنند. اگر همین اقدام دو سال پیش انجام میشد، بخش بزرگی از این بحران اصلاً شکل نمیگرفت. اما حالا با بیمسئولیتی سیاسی، از فاجعهای که خودشان ساختهاند، بهعنوان دستاورد ملی یاد میکنند.
واقعاً چه چیزی را دارند جشن میگیرند؟
ورشکستگی بانکی که سالها با مجوز رسمی و نظارت نهادهای قانونی، پول بدون پشتوانه خلق کرد؟ یا موفقیت در سرشکن کردن زیانش میان مردم بیدفاع؟
از همه بدتر، این است که هنوز هیچ چیز شفاف نشده. نه میزان واقعی بدهیها اعلام شده، نه فهرست بدهکاران کلان، نه سرنوشت اموال و داراییهای این بانک. در غیاب شفافیت، هر حرفی از موفقیت یا هماهنگی، مضحک است. مگر میشود فاجعه را بدون عدد و سند «موفقیت» نامید؟
تا وقتی مردم ندانند چه کسانی از این بانک سود بردند و چه کسانی اجازه دادند سالها خلق پول بیضابطه ادامه یابد، هیچ اعتمادی بازنمیگردد.
حقیقت این است که تشکرهای اخیر، بیش از آنکه نشانهی هماهنگی باشد، نشانهی ترس از پاسخگویی است. مسئولان بهجای توضیح دادن، روایت جدیدی میسازند: از فاجعهای که به اسم «نجات اقتصادی» فروخته میشود. این همان سیاست قدیمی پنهانکاری در ایران است؛ فاجعه را بهجای درمان، با روایت عوض میکنند. بهجای اصلاح، نمایش میسازند. بهجای عذرخواهی، تبریک میفرستند.
بحران بانک آینده فقط بحران یک مؤسسه نیست؛ نشانهای است از بیماری مزمن در نظام بانکی و سیاسی کشوراست. جایی که ورشکستگی را نه زنگ خطر، که فرصت تبلیغاتی میبینند. تا وقتی شفافیت وجود ندارد، تا وقتی خطاکاران معرفی و تنبیه نمیشوند، تا وقتی زیان از جیب مردم جبران میشود، هیچ امیدی به اصلاح واقعی نیست. نه در نظام بانکی و نه در هیچ چیز دیگری…
بانک آینده شاید سقوط کرده باشد، اما سقوط واقعی، سقوط اعتماد عمومی است. و آنچه سه قوه امروز از هم تشکر میکنند، در واقع تشکر برای فروپاشی اعتماد مردم است.
کشوری که ورشکستگی را جشن میگیرد، دیر یا زود، باید برای اقتصادش عزاداری کند.





