در حکمرانی مثل خیلی چیزهای دیگر ، زمان سرمایه است. یعنی تصمیمی که دیر گرفته شود حتی اگر درست باشد؛ قدرت اثرگذاریاش را از دست میدهد. این واقعیتی است که امروز بیش از هر دوره دیگری در نحوه حکمرانی ایران دیده میشود. تأخیرهای طولانی، اختلافهای درونی، پیامهای متناقض و عقبنشینیهایی که نه از موضع عقلانیت، بلکه از سر ناچاری صورت میگیرد. نتیجه روشن است: فرصتها میسوزند و اعتماد عمومی فرسوده میشود.
مسئله نخست، فاصله حاکمیت با واقعیتهای میدانی است. بسیاری از بحرانهای امروز، از آب و انرژی گرفته تا قاچاق و ناترازی اقتصادی، که اینک تبدیل به «ابر بحران» شدند؛ مدتها پیش مردم را درگیر کرده بودند، اما ساختار رسمی دیر به درک آنها رسید. نبود اطلاعات دقیق، فیلتر شدن گزارشها و نبود سازوکار شفاف برای انتقال واقعیت، باعث شده تصمیمها زمانی اتخاذ شوند که بحران از مرحله مدیریت گذشته و وارد مرحله مهار خسارت شده است.
عامل دیگر، چندصدایی درونی است. تضاد پیامها از سوی نهادهای رسمی، رفتارهای متفاوت نسبت به یک موضوع واحد، و اختلافهای آشکار میان بخشهای مختلف حاکمیت، به مردم این احساس را میدهد که خود ساختار قدرت تکلیفش با خودش روشن نیست. در چنین وضعیتی انتظار همراهی اجتماعی، انتظاری سادهانگارانه است. وحدت کلمه پیش از آنکه مطالبهای از مردم باشد، باید در درون حاکمیت شکل بگیرد.
به اینها باید شعارزدگی مدیریتی را افزود. سالهاست بخشی از مسائل نه با تصمیم، بلکه با انکار یا سخندرمانی مواجه میشوند؛ گویی بحران با بیانیه کوچک میشود. اما انکارِ واقعیت، تنها زمانِ مواجهه را عقب میاندازد و هزینهها را سنگینتر میکند. این شیوه در حوزههای فرهنگی، اقتصادی و سیاست خارجی بارها تکرار شده و هر بار نتیجه یکسان بوده: فرسایش فرصت و پیچیدهتر شدن گرهها.
در کنار این موارد، فساد نقش تعیینکنندهای دارد. فساد فقط رانت و تبعیض ایجاد نمیکند؛ زمان میدزدد، روند تصمیمگیری را کند میکند و بخشی از دستگاه را به جای منافع ملی، درگیر منافع گروهی میکند. جامعهای که شاهد تناقض میان حرف و عمل است، طبیعی است که نسبت به تصمیمهای حکومتی بیاعتماد شود.
اما ریشه مشترک همه این مشکلات را باید در یک نقطه جستوجو کرد: مردم از روند تصمیمسازی کنار گذاشته شدهاند. این کنار گذاشته شدن، نه با بیانیه و نه با درخواست همراهی، جبران نمیشود. مردم وقتی همراه میشوند که بدانند چرا یک تصمیم گرفته شده، اختلافها کجاست، محدودیتها چیست و اهداف چیست. پنهان کردن اختلافها و تأخیر در اطلاعرسانی، نه تنها چیزی را حل نمیکند، بلکه هر تصمیم بعدی را با موجی از بیاعتمادی روبهرو میکند.
اگر قرار است کشور از فرصتهای بیرونی و داخلی بهره ببرد، نخستین شرط آن اصلاح رابطه میان مردم و حاکمیت است. این اصلاح نه با شعار، بلکه با شفافیت، ارائه تصویر واقعی از وضعیت کشور، و گفتوگو درباره تصمیمهای دشوار امکانپذیر است. مردم ایران بارها در بزنگاههای مختلف نشان دادهاند اگر با آنها بیپرده سخن گفته شود، آماده مشارکت و همراهیاند. مسئله آنجاست که این مشارکت تنها زمانی معنا پیدا میکند که مردم نه مخاطب تصمیمها، بلکه شریک تصمیمها باشند.
کشوری که قرار است در جهان پرتلاطم امروز جایگاهی پایدار داشته باشد، نمیتواند با تأخیر، اختلاف درونی و چرخه انکار اداره شود. تصمیمها باید بهنگام، شفاف و بر پایه گفتوگوی واقعی با جامعه اتخاذ شوند. فرصتها ابدی نیستند؛ اگر ساختار سیاسی نتواند به موقع تصمیم بگیرد، زمان به جای سرمایه، تبدیل به هزینه میشود. همین امروز، کلید خروج از چرخه بحرانها در بازگشت به همین اصل ساده است: مردم را از متن تصمیمسازی حذف نکنیم.
عبدالحسین آزاد
خبرنگار





