در سالهای اخیر بارها از «روابط راهبردی ایران و چین» سخن گفتهایم؛ اما اگر واقعبین باشیم، این رابطه هنوز نه راهبردی است و نه بلندمدت. بیشتر شبیه یک دوستی اضطراری است؛ دوستی که تا زمانی دوام دارد که روابط ما با غرب بسته باشد و چشمانتظار روزی هستیم که گشایشی رخ دهد و دوباره مسیر قبلی را ادامه دهیم. این واقعیت را میتوان از یک نشانه مهم فهمید: ایران هیچ برنامه هماهنگ و همراستایی با استراتژیهای رسمی توسعه چین ندارد.
چین امروز بهعنوان یکی از منظمترین نظامهای سیاسی دنیا، برای سال ۲۰۵۰ دقیقاً میداند در کدام حوزهها باید در صدر جهان باشد. در نشستی که اخیراً درباره برنامه علم و فناوری چین برگزار شد، توضیح داده شد که پکن از دهه ۱۹۸۰ تاکنون توسعه را مرحلهبهمرحله پیش برده؛ از اصلاحات اقتصادی تا «ساخت چین ۲۰۲۵»، از انقلاب سبز تا حکمرانی دیجیتال و از دانشگاه علوم و فناوری چین تا دیپلماسی علمی.
چین نه فقط در اقتصاد، بلکه در فناوری، محیطزیست، آموزش، کشاورزی و حتی فرهنگ، نقشهراه ملی دارد.
اما ایران در برابر این نظم فکری یک مشکل بنیادی دارد:
ما اصلاً نمیدانیم میخواهیم در کدام بخش از این برنامهها شریک چین باشیم.
از بازار انرژی گرفته تا فضای مجازی، از خودرو و حملونقل تا ترانزیت و امنیت غذایی، کوچکترین نشانی از یک «برنامه ملی» که با مسیر توسعه چین هماهنگ شده باشد، دیده نمیشود. ما فقط میگوییم چین شریک ماست، اما در عمل هیچجا در مسیر توسعهای چین قرار نگرفتهایم. حتی یک نقشهراه مشترک برای صنایع کلیدی تدوین نکردهایم.
دیپلماتهای ایرانی در پکن هم بارها گفتهاند: تنها نقطه اشتراک ایران و چین مخالفت با هژمونی آمریکا است. اما مخالفت با آمریکا اگرچه اشتراک سیاسی مهمی است، اما رشد اقتصادی و فناوری نمیسازد. چین با برزیل، عربستان، مالزی، اندونزی و مصر همین اشتراک را ندارد، اما از همه آنها دهها میلیارد دلار سرمایه جذب کرده است.
خطای بزرگ:
ما دنبال قراردادهای بزرگیم، چین دنبال شبکهسازی گسترده
یکی از نکات مهمی که در نشست راهبردی توسعه روابط ایران و چین مطرح شد، نقدی بود که سفیر پیشین ایران در چین گفته بود:
ایران به دنبال «چند قرارداد بزرگ» با چین است، اما استراتژی واقعی چین مبتنی بر سرمایهگذاری گسترده شرکتهای کوچک و متوسط است؛ همان شرکتهایی که با سرمایههای ۱۰ تا ۵۰ میلیون دلاری وارد کشورهای مختلف میشوند و شبکهای از پیوندهای اقتصادی، فناورانه و انسانی شکل میدهند.
این مدل دو ویژگی اساسی دارد:
۱. فشارپذیری روابط چین با یک کشور را کاهش میدهد، چون وابسته به یک قرارداد نیست.
۲. انتقال فناوری و اشتغال گسترده ایجاد میکند.
اما ایران همچنان در ذهن خود منتظر «سرمایهگذاری ۳۰ میلیارد دلاری» است؛ اتفاقی که عملاً غیرواقعی است و با مدل توسعه چینی هم سازگار نیست.
اگر ایران مدل چینی را درست بفهمد چه میشود؟
تصور کنید ایران بهجای دنبالکردن یک قرارداد بزرگ، ۱۰۰ شرکت چینی را با سرمایههای ۳۰ تا ۵۰۰ میلیون دلاری وارد کشور کند.
نتیجه چه خواهد بود؟
- ورود ۵۰ میلیارد دلار سرمایه واقعی طی چند سال؛ رقمی که چهار سال اخیر حتی نزدیکش هم نشدهایم.
- فعال شدن هزاران متخصص چینی در صنایع ایران و همکاری با مهندسان ایرانی
- ایجاد دهها هزار شغل جدید
- رشد صنایع متوسط ایرانی در کنار صنایع متوسط چینی
- ایجاد روابط اقتصادی آنقدر متنوع که اگر آمریکا به چین فشار هم بیاورد، پکن مجبور است درباره قطع همکاری با صدها شرکتش تصمیم بگیرد، نه یک قرارداد تکبعدی
این مدل، همان چیزی است که چین در آفریقا، جنوب شرق آسیا و آمریکای لاتین اجرا کرده و نتیجهاش تبدیل شدن به بزرگترین بازیگر اقتصادی جهان است.
مشکل کجاست؟ نگاه ما به چین «استراتژیک» نیست
ایران هنوز چین را از زاویه نیاز موقت میبیند. سیاستگذاری ما نشان میدهد:
- منتظر بازگشت به غربیم.
- هیچ برنامه ۱۰ یا ۲۰ ساله با چین نداریم.
- ساختار جذب سرمایه ما با مدل چینی تناسب ندارد.
- نظام نخبگانی و رسانهای ما هنوز توسعه چین را درست نمیشناسد.
- نگاه ما بیشتر شعاری است تا برنامهمحور.
تا زمانی که این نگاه تغییر نکند، روابط ایران و چین هرگز به شراکت بلندمدت تبدیل نخواهد شد.





